محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

1057

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

بيت « 1 » آه اگر از دنبهء بريان نبودى مرهمش * اين تحملها كه دل از خار كنگر مىكند و - بضم كاف اول و كاف فارسى - چند معنى دارد : اول تيزيهاى بالاى بارو و ديگر ديوارها كه به عربى شرفه نيز گويند . مثالش مولانا جامى فرمايد : بيت كنگر ايوان شه كز كاخ كيوان برترست * رخنه‌ها دان كش به ديوار حصار دين درست دوم جغد را گويند . مثالش ابن يمين گويد : بيت وسط كارها نگه مىدار * نه ضعيفى و نه تهور كن نه چو طاوس مجلس‌آرا شو * نه بويران وطن چو كنگر كن و يكى از اكابر نيز فرمايد : بيت « 1 » باندك مدتى ويران شود باز * كه آنجا بشنوند از كنگر آواز سوم نوعى از گدايان مبرم كه چون چيزى بايشان ندهند بكارد اعضاى خرد را مجروح كنند تا مردم نفرت كرده به آنها چيزى بدهند . مثال اين معنى حافظ شيراز گويد : [ بيت ] كاش حافظ پسر امرد كنگر بودى * تا ز دينار و درم كيسهء او پر بودى و ديگر در فرهنگ بمعنى شاخ درخت نورسته نيز آمده [ 1 ] . و - بكسر هر دو كاف - نام سازيست كه اهل هند نوازند و كنگره « 2 » نيز گويند . كتير - [ بضم كاف و كسر تاى قرشت « 3 » ] سراب « 4 » باشد يعنى زمين شوره . كذا فى التحفة « 5 » و بخاطر اين فقير مىرسد كه بجاى - تاى قرشت باى موحده [ 3 ] - بايد . كالنجر - نام قلعه‌ايست در هند كه نيل بسيار از آن آرند . مثالش عبد الواسع جبلى گويد : بيت « 1 » گهى باشد صهيل اسب او در خاك تركستان * گهى باشد سليل « 6 » تيغ او در حد كالنجر

--> ( 1 ) - « س » ندارد . ( 2 ) - « ب » : كنگرى . ( برهان هر دو ضبط را دارد ) . ( 3 ) - « ب » : باى موحده ( و اين صحيح است ) ( 4 ) - « س » « الف » : شراب . ( امتن از « غ » و « ب » و « ن » است ) . ( 5 ) - « ب » : كذا فى المؤيد . ( 6 ) - « س » : سبيل . ( 1 ) در برهان معنى بىحيا و شطاح نيز دارد . و در معنى گدا گويد مترادف آن « شاخ شانه كش » است . ( 2 ) يعنى : كبير ( كوير ) . در برهان معنى نوعى قماش و معنى خود زمين شوره نيز دارد .